ناصر الدين شاه قاجار

60

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )

هزارى زيادى از ما گرفت و گفت مىخواهم بروم منزل گفتم برو سوار شد و ماشا اللّه رفت ، ما هم بعد از نهار سوار شديم به كالسكه و رانديم ، راست رو به شاه‌بولاغى ، همه جا راه كالسكه خيلى خوب بود ، بعضى جاها نهر داشت و زمين حاصل بود ، اما رانديم تا رسيديم به اسدآباد كه مال سيد اسماعيل است كه برادر سيدى است كه اسمش . . . « 55 » در سلطانيه مىنشيند و خودش هم زنجان مىنشيند . بالاتر از اسدآباد شاه‌بولاغى است ، سالهاى پيش قديم كه ما اينجا مىآمديم شاه‌بولاغى گردش‌گاه من بود ، درياچه خوبى داشت ، دورش همه بيدهاى كهن داشت ، سكوى جاى چادر داشت ، خيلى باصفا بود ، امروز كه رفتيم من هرچه عقب درياچه و بيدها گشتم نبود بيدها را همه بريده بودند و چشمه بود ، دورش چمن بود ، حاكم را آورديم دستور العمل دادم كه درخت بكارد و مثل قديم آنجا را درست كند ، توى چمن افتاديم به چاى عصرانه ، آفتاب‌گردان زدند ، نشستيم ، هوا خيلى سرد بود دور آفتاب‌گردان را بستيم و نشستيم دو تا سبد دنبلان و گل سرخ از طارم آورده بودند ، طارم و خمسه و اين دامنه‌ها دنبلان زياد دارد يك سبد دنبلان را عزيز السلطان برد ، يك سبد ديگر را داديم به آقا دائى قدرى كباب كرده خورديم من نشسته بودم تلگراف دستم بود براى شهر مىنوشتم كه صداى دو تير تفنگ بلند شد و هاى هاى شد كه نزنيد صبر كنيد شاه بيايد ، گفتند كبك است ، تلگراف را زمين گذاشتم و برخاستم بيرون آمدم ديدم يك كبك چيل پريد رفت آن طرف بالاى سنگ نشست ، تفنگ ما را هم عقب برده بودند ، ميرزا محمد خان دويد نفس‌زنان رفت تفنگ را آورد ، من هى دست‌پاچه‌گى مىكردم و فحش « 56 » مىدادم تا تفنگ را رساند گرفتم و رفتيم براى كبك توى يك چاله نشسته بود پريد كه انداختم روى هوا زدم ، افتاد ، خوب زدم ، اكبرى ، ابو الحسن خان ، پيشخدمتها بودند ، بعد دوباره آمديم توى آفتاب‌گردان تلگرافها را تمام كردم ، چاى عصرانه خورديم بعد سوار كالسكه شده راست رانديم براى گنبد شاه خدابنده ، راه كالسكه همه‌جا خوب بود رسيديم به قريه سلطانيه ، سادات و علما كه سلطانيه مىنشينند آمده بودند جلو اسامى ايشان ازين قرار است : آقا سيد محمد مجتهد ، آقا سيد جعفر پيشنماز [ 32 ] آقا سيد ابراهيم ، آقا سيد ابو طالب ، ميرزا لطف اللّه متولى قرآنى كه خط امام زين العابدين عليه السلام است . رعيت اينجا خيلى فقير و مفلوكند همه آمده بودند جلو ، قدرى با كالسكه از توى ده رانديم ، بعد گفتم كالسكه را نگاه داشتند ، پياده شدم ، من و پيشخدمتها همه پياده از

--> ( 55 ) . اصل : جاى اسم سفيد است . ( 56 ) . اصل : فهش